محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى

46

نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )

مآثر از جانب برادران و اولاد فارغ ساخت همّت بر استيصال نهال اقبال عمزادگان عاليمقدار مقصور فرموده بدفع ايشان پرداخت و در آنزمان هر يك از ابناى عمش در ديارى بر مسند حكومت نشسته لواى فرماندهى مىافراختند . بديع الزمان ميرزا در سيستان حاكم بود و سلطان حسين ميرزا كه برادر بزرگ و اسنّ اولاد بهرام ميرزا بود در خطّهء قندهار و توابع بر مسند ايالت متمكّن بوده ضبط و ربط آنولايت مينمود . مهمّ بديع الزمان ميرزا را چون مسافت بعيد نبود در آن نزديكى از هم گذرانيده و چون دست قدرتش در آن ولا بنابر بعد ديار به قندهار نميرسيد چند روزى صبورى پيشه كرده كار او را حوالهء بتدبير كرد و بالاخره تير تدبيرش بر هدف تقدير آمده و يكى را محرم اين راز ساخته او را نامزد سفر آن مقصد گردانيد و آن محرم از حريم رحمت دور و محروم ، قبول آن فعل محرّم كرده در محرّم سنهء 985 به قندهار رفته ملازمت ميرزا را اختيار نمود و خود را چنان ظاهر ساخت كه من از پادشاه فرار كرده آمده‌ام كه ترا از قصد نوّاب خبردار كرده در محافظت و مراقبت نهايت سعى و اهتمام بجاى آورم و اين شخص بنابرين سابقه يكى از [ 26 ] ملازمان مقرّب بهرام ميرزا بوده محل اعتماد گرديده و روز بروز تقرّب و محرميّتش ميفزود تا در هنگام فرصت از سمّيات چيزى در طعام يا شراب تعبيه كرده بخورد او داد و نقش زندگانى آن سر و چمن كامرانى از لوح وجود سترده آن نهال گلشن اقبال را از پاى در آورد و اما سلطان ابراهيم در اردوى معلّى تشريف داشت و شهريار عالم مدار ظاهرا با آن جناب لوازم اعزاز و اكرام بجاى آورده انواع تلطّفات و اقسام اصطناعات بظهور ميرسانيد و باطنا در مقام مدافعت آن زيبندهء تاج سلطنت ميبود ، ليكن بملاحظهء جانب سلطان حسين ميرزا برادرش ، آنصورت در حجاب توقف مانده از افق مقصود روى نمينمود و چون سلطان ابراهيم پادشاهزاده‌اى در كمال استعداد بود و ذات متعالية - الصفاتش بانواع حيثيّات ذاتى و كسبى آراسته و باقسام علوم عقلى و نقلى پيراسته ،